تبليغاتX
شعرهای عاشقانه خاطرات عشقی
خاطرات عاشقانه دست نوشته ها و شعرهای عاشقانه خود را میتوانیدبا کمک مادر عرصه نظر خواهی قرار دهید
 دعای عاشق
خدا ما رو برای هم نمی خواست
فقط می خواست همو فهمیده باشیم
بدونیم نیمه ی ما مال ما نیست
فقط خواست نیمه مون رو دیده باشیم
تموم لحظه های این تب تلخ
خدا از حسرت ما باخبر بود
خودش ما رو برای هم نمی خواست
خودت دیدی دعامون بی اثر بود
چه سخته مال هم باشیم و بی هم
می بینم میری و می بینی میرم
تو وقتی هستی اما دوری از من
نه میشه زنده باشم نه بمیرم
تموم لحظه های این تب تلخ
خدا از حسرت ما باخبر بود
خودش ما رو برای هم نمی خواست
خودت دیدی دعامون بی اثر بود

                                                                دوست خوبم دامون

 

|+| نوشته شده توسط آرمان در شنبه 13 تیر1388  |
 عشق و تنهایی
می خواستم بهت بگم چقدر پریشونم
دیدم خودخواهیه دیدم نمی تونم
تحمل می کنم بی تو هر سختی
به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی
به شرطی بشنوم دنیات آرومه
که دوسش داری از چشمات معلومه
یکی اونجاست شبیه من یه دیوونه
که بیشتر از خودم قدرت رومی دونه
چی کار کردی که با قلبم به خاطر تو بی رحمم
تو می خندی چه شیرینه گذشتن تازه می فهمم
تو رو می خوام تموم زندگیم اینه
دارم میرم ته دیوونگیم اینه
نمی رسه به تو حتی صدای من
تو خوشبختی همین بسه برای من
چی کار کردی که با قلبم به خاطر تو بی رحمم
تو می خندی چه شیرینه گذشتن تازه می فهمم

 

                                                                   دوست خوبم دامون

 

|+| نوشته شده توسط آرمان در چهارشنبه 27 خرداد1388  |
 زیبا

فاصله دخترک تا پیرمرد یک نفر بود، روی نیمکتی چوبی، روبروی یک آبنمای سنگی. پیرمرد از دختر پرسید: - غمگینی؟ - نه. - مطمئنی؟ - نه. - چرا گریه می کنی؟ - دوستام منو دوست ندارن. - چرا؟ - چون قشنگ نیستم - قبلا اینو به تو گفتن؟ - نه. - ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم. - راست می گی؟ - از ته قلبم آره دخترک بلند شد پیرمرد رو بوسید و به طرف دوستاش دوید، شاد شاد. چند دقیقه بعد پیرمرد اشک هاشو پاک کرد، کیفش رو باز کرد، عصای سفیدش رو بیرون آورد و رفت...

 

|+| نوشته شده توسط آرمان در دوشنبه 5 اسفند1387  |
 

قایقی خواهم ساخت

 

 

|+| نوشته شده توسط آرمان در یکشنبه 22 دی1387  |
 

من درد مشتركم



  مرا فرياد كن !          


|+| نوشته شده توسط آرمان در چهارشنبه 20 آذر1387  |
 عشق يا افسانه

ن پذيرفتم شکست خويش را

پندهای دورانديش را

من پذيرفتم که عشق افسانه است

اين دل درد آشنا ديوانه است

ميروم شايد فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم


ميروم از رفتن من شاد باش

از عذاب ديدنم آزاد باش

گرچه تنها تر از من ميروی

آرزو دارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تندی برخورد سرد را

|+| نوشته شده توسط آرمان در شنبه 16 آذر1387  |
 

من پذيرفتم شکست خويش را

پندهای دورانديش را

من پذيرفتم که عشق افسانه است

اين دل درد آشنا ديوانه است

ميروم شايد فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

ميروم از رفتن من شاد باش

از عذاب ديدنم آزاد باش

گرچه تنها تر از من ميروی

آرزو دارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تندی برخورد سرد را



|+| نوشته شده توسط آرمان در شنبه 16 آذر1387  |
  دوشیزه مکرمه

من کیستم؟
من« دوشيزه مکرمه» هستم، وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند توي دلم آب مي شود.
من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم.
من «والده مکرمه» هستم، وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي خودشيريني 20 آگهي تسليت در 20 روزنامه معتبر چاپ مي کنند.

من «همسري مهربان و مادري فداکار» هستم، وقتي شوهرم براي اثبات وفاداري اش- البته تا چهلم- آگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه شهر به چاپ مي رساند.
من «زوجه» هستم، وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضي دادگاه خانواده قبول مي کند به من و دختر شش ساله ام ماهيانه فقط بيست و پنج هزار تومان ، بدهد.
من «سرپرست خانوار» هستم، وقتي شوهرم چهار سال پيش با کاميون قراضه اش از گردنه حيران رد نشد و براي هميشه در ته دره خوابيد.
من «خوشگله» هستم، وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق وقت شان را بيهوده مي گذرانند.
من «مجيد» هستم، وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستد و شوهرم مرا از پياده رو مقابل صدا مي زند.
من «ضعيفه» هستم، وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگيرند.
من «بي بي» هستم، وقتي تبديل به يک شيء آرکائيک مي شوم و نوه و نتيجه هايم تيک تيک از من عکس مي گيرند.
من «مامي» هستم، وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي مي کند.
من «مادر» هستم، وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم چون آن روز به يک مهماني زنانه رفته بودم و غذاي بچه ها را درست نکرده بودم.
من «زنيکه» هستم، وقتي مرد همسايه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشينش در پارکينگ مي شنود

 

                                  دوست خوبم سوگند

 

|+| نوشته شده توسط آرمان در چهارشنبه 13 آذر1387  |
 عشق مامانی

من «ماماني» هستم، وقتي بچه هايم خرم مي کنند تا خلاف هايشان را به پدرشان نگويم.
من «ننه» هستم، وقتي شليته مي پوشم و چارقدم را با سنجاق زير گلويم محکم مي کنم و نوه ام خجالت مي کشد به دوستانش بگويد من مادربزرگش هستم... به آنها مي گويد من خدمتکار پير مادرش هستم.
من «يک کدبانوي تمام عيار» هستم، وقتي شوهرم آروغ هاي بودار مي زند و کمربندش را روي شکم برآمده اش جابه جا مي کند.
من «بانو» هستم، وقتي از مرز پنجاه سالگي گذشته ام و هيچ مردي دلش نمي خواهد وقتش را با من تلف بکند.
من در ماه اول عروسي ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمي، عزيزم، عشق من، پيشي، قشنگم، عسلم، ويتامين و...» هستم.
من در فريادهاي شبانه شوهرم، وقتي دير به خانه مي آيد، چند تار موي زنانه روي يقه کتش است و دهانش بوي سگ مرده مي دهد، «سليطه» هستم.
من در ادبيات ديرپاي اين کهن بوم ؛ «دليله محتاله، نفس محيله مکاره، مار، ابليس، شجره مثمره، اثيري، لکاته و...» هستم.
دامادم به من «وروره جادو» مي گويد.
حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفي صدا مي زند.
من «مادر فولادزره» هستم، وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم.
مادرم مرا به خان روستا «کنيز» شما معرفي مي کند.
من کیستم؟ از اعترافات .....

                                               دوست خوبم سوگند

 

|+| نوشته شده توسط آرمان در دوشنبه 11 آذر1387  |
 قصه تلخ سادگی

برم از کجا شروع کنم قصه تلخ سادگیمرو
موندم چرا قسمت می کنم روزهای خوب زندگیمرو
چرا تو اول قصه همه دوستم می دارن
وسط قصه می شه سر به سر من می زارن
تا می خواد قصه تموم شه همه تنهام می زارن
می تونم مثل همه دورنگ باشم، دل نبازم؛
می تونم مثل همه یه عشق بادی بسازم
تا با یک نیش زبون بترکه و خراب بشه
تا بیان جمعش کنن حباب دل سراب بشه
می تونم بازی کنم با عشق واحساس کسی
می تونم درست کنم ترس دل و دلواپسی
می تونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم
می تونم پشت دلا قایم بشم کمین کنم
ولی با این همه حرفها
بازم منم مثل اونام
یه دروغ گو میشم و همیشه ورد زبونا
یه نفر پیدا بشه به من بگه چیکار کنم
با چه تیری اونی که دوسش دارم شیکار کنم
من باید از چی بفهمم چه کسی دوستم داره
توی دنیا اصلا" عشق واقعی وجود داره؟!

 

                                                                   دوست خوبم  فاطمه  

 

|+| نوشته شده توسط آرمان در چهارشنبه 6 آذر1387  |
 داستان ازدواج

داستان یک ازدواج عشق

یکی بود یکی نبود
يه روزی از روزا
با يه دختری آشنا شدم.
اون اولا واسم مثل يه دوست خوب بود.
يه دوست که باهاش بتونم راحت درد دل کنم.
ولی کم کم خيلی بهش عادت کردم.
واسم با ديگران متفاوت بود.
عاشقش شدم.
عشق اولم بود.
نمی دونستم چه جوری بهش بگم.
چه جوری نشون بدم
که دوستش دارم.
روز ها گذشت.
من هم هر کاری که می تونستم می کردم
که بهش نشون بدم که دوستش دارم.
يه روز قلبمو تقديمش کردم٬ قلبمو پس داد!
دختر عجيبی بود. اصلا توو خط عشق و عاشقی نبود.
همين جور عاشقش موندم...
يه روز اومد گفت:
" اين دوستمه اسمش سعيد هست."
يهو يه چيزی قلبمو فشار داد.
بغضمو خوردم و لبخند زدم گفتم:
"خوشبختم."
ديگه چيزی از دلم نمونده بود.
اون لبخند از ته دل نبود.
فقط ماهيچه های صورتم بودن که به صورت يک لبخند شکل گرفته بودند.
که باز هم ناراحت نشه!
يه روز درحالی که گريه می کرد به خونم اومد و گفت:
"با هم جرو بحثمون شده. می تونم پيشت بمونم؟"
با اين حال که می دونستم اين قلبمه که باز هم بايد درد بکشه و جيک نزنه٬
لبخند زدم و گفتم:
"بله که می تونی."
بغلش کردم و سرش رو گذاشتم رو شونم که گريه کنه تا آروم بشه...
چندين ماه گذشت...
يه روز بهم زنگ زد و گفت:
"پنجشنبه هفته ی ديگه عروسيم هست. کارت دعوتو کی بيارم خونتون بهت بدم؟"
ديگه نمی فهميدم چی ميگه.
منگ شده بودم.
يهو ديدم داره ميگه:
"... کوشي؟ الوووووو...."
گفتم: "اينجام. اينجام. يه لحظه رفتم تو فکر."
گفت: "تو هميشه وقتی با من حرف می زنی ميری تو فکر!"
گفتم: "فردا خونه هستم. حدود ساعت پنج بيا دعوت نامه رو بده."
....
اون شب اصلا خوابم نمی برد. خُل شده بودم.
ياد اون روزهای اول که تازه باهاش آشنا شده بودم افتاده بودم.
خلاصه با هزار تا وول خوردن و کلنجار رفتن تونستم يه سه ساعت بخوابم.
فردا ساعت پنج زنگ در به صدا در اومد.
خودش بود. بازم سر ساعت!
در رو باز کردم.
به چشماش زل زدم.
هنوزم عاشقش بودم. ولی ...
گفت:
"يوهو. کجايی؟ بيا اينم دعوت نامه. پنجشنبه می بينمت."
تا پنجشنبه بياد٬‌ نمی دونم چه جوری زندگی کردم.
همه چيز واسم مثل جهنم بود.
نمی تونستم تحمل کنم.
به سيگار و مشروب هم عادت نداشتم.
دوست داشتم برم بالای يه کوهی و تا دلم می خواد داد بزنم.
....
پنجشنبه کت شلوارم رو پوشيدم.
به سالن که رسيدم٬ اونو توو لباس عروس ديدم.
چقدر زيبا شده بود.
اومد جلو و بهم گفت:
"خوش اومدی امين. برو يه جا بشين. اميدوارم بهت امشب خوش بگذره."
دستشو گرفتم و لبم رو آوردم نزديک گوشش و گفتم:
"نه. اومدم اين کادوی ناقابل رو بدم و برم. تو هميشه توو قلب من هستی. منو يادت نره!"
گونش رو بوسيدم و گفتم:
"خداحافظ!"
حالا اين من بودم و تنهايی هام که بايد تا ابد باهاش می ساختم!...

|+| نوشته شده توسط آرمان در چهارشنبه 20 شهریور1387  |
 

ملاقاتهای عاشقانه

 روزهای عاشقانه
 

1

 يك روز در يكي از كلاسهاي عاشقانه « نانسي . جي » به ماگفت كه او و شوهرش در طول يك ماه روزي را براي بازي كردن تعيين كرده اند ... به سرعت

كلاس ما مجذوب اين ايده شد و بحث دربارة آن را آغاز كرديم ... به اين صورت در حال حاضر ما زوجهايي را داريم كه روز موسيقي ،غذا خوردن با هم و البتة

رابطة جسماني شان را جشن مي گيرند .

2

 شما مي توانيد موضوعات خاصي را براي روزهاي مختلف در نظر بگيريد .

- موضوع غذا : تمام روز را بر روي غذا و مسائل مربوط به آن متمركز شويد ... صبحانة مخصوصي آماده كنيد ، به خريد برويد و برنامه هاي وراكي متنوع و

گوناگوني را براي همسرتان تدارك ببينيد .

- موضوع احساسي : تمام روزرا فقط به حواس پنجگانة خوتان توجه كنيد و اقداماتي را برنامه ريزي نمائيد كه توجهتان را به حواس پنجگانه تان معطوف دارد ...

براي هم با اشاره پيغام بفرستيد ، طلوع آفتاب را در كنار هم تماشا كنيد ، نان بپزيد و با دستهاي خودتان آرد را ورز بدهيد ، در يك كنسرت شركت كنيد وبه

صداها نيز توجه داشته باشيد .

3

 روزهاي هفته براي كار و آخر هفته براي استراحت در نظر گرفته شده اند . چه كسي چنين گفته است ؟ ؟ روزهاي چهارشنبه و يكشنبه ، ايام بسيار

خوبي براي عشق و عشق ورزيدن به شمار مي آيند ، اما از ساير روزهاي هفته هم مي توان استفاده كرد ...!

در حاليكه عشق آخر هفته يك روز با به خود اختصاص داده و با آرامش همراه است ، عشق روزهاي ديگر هفته نيز مي تواند سريع ، جذاب و غير منتظره باشد

... در مورد آن فكر كنيد ...



شبهاي عاشقانه

1

 شام ، زير نور شمع ... از همان ساعتي كه بچه ها را ميخوابانيد و تلفن را از پريز مي كشيد ، شب عاشانه آغاز ميگردد

. دراين هنگام مي توانيد به سرعت به يكي از رستورانهاي كلاسيكي كه تا ديروقت باز هستند برويد ...

2

 در راه بازگشت از محل كارتان به خانه ، يك بطري نوشيدني و يك دسته گل رز بخريد ...

( اين كار كلاسيك را هميشه انجام دهيد ...)

3

 تمامي اثاثيه را از اتاق پذيرايي خارج كرده ، فرشي را روي زمين پهن كنيد و ضبط صوت استريوتان ار به اتاق پذيرايي بياوريد . نوار

موسيقي مورد علاقه تان را داخل ضبط صوت بگذاريد و در حاليكه بهترين لباستان را بر تن كرده ايد ، جلوي در ورودي منزل به همسرتان خوش آمد بگوئيد و

سراسر شب را به خوشي بگذرانيد .



ملاقاتهاي ارزان

1

 ميان يك ملاقات ارزان و يك روز گنگ تو خالي تفاوت بسيار زيادي وجود دارد ...!

2

 رفتن به سينما ، ارزان اما جالب و لذت بخش است .

3

خريد از فروشگاه اجناس دست دوم ... ممكن است با پوشيدن بعضي از لباسها به خنده بيفتيد ...

4

 به پيك نيك نوشيدني و پنير برويد...!



ملاقاتهاي تأثير گذار

1

چه چيزي تأثير گذارتر از طلوع باشكوه خورشيد و يا غروب زيباي آنست ؟

صبحانة مختصري تهيه كرده ، در نقطه اي آرام مشغول خوردن آن شويد و دركنار يكديگر از طلوع خورشيد لذت ببريد ...

و يا زماني را براي صرف شام تعيين كنيد و بازو به بازو هم به تماشان غروب خورشيد بنشينيد ...

2

 با هم قرار بگذاريد كه به يك سمينار برويد ... براي مثال سمينار « آنتوني را بينز » مي تواند شما را در بهتر ساختن روابط عاشقانه تان كمك كند .

3

 مقداري كاغذ سر برگ دار تهيه كرده و روي آن بنويسيد :

« صد دليلي كه بخاطر آنها تو را دوست دارم ...» وبه اين ترتيب تمام عصر با با بيان كردن دلايل خود سپري كنيد .



ملاقاتهاي كلاسيك

1

 شام و تماشاي فيلم ...

توجه كنيد :ابتدا فيلم را ببينيد تا به اين صورت با صرف شامتان تداخلي ايجاد نشود . به علاوه مي توانيد پس از صرف يك شام بسيار عالي در فضايي بسيار

آرام ، دربارة فيلم به بحث بپردازيد .

2

 شام و رقص ...

( اگر رقص بلد نيستيد ، كلاس رقص را فراموش نكنيد ... )

گذاراندن كلاس رقص ماهها شما را به خودش مشغول خواهد كرد و شما را به رقص در كنار همسرتان وامي دارد ...

3

 يك دوچرخة دونفره ...

4

 پياده روي در كنار ساحل ...

5

 قدم زدن در پارك ...

6

 منظره : درياچه ...

تجيزات : يك قايق...

ويژگيها : شما و همسرتان ...



ملاقات در كلاسها

1

يك نوازندة ماهر پيانو استخدام كنيد تا هر هفته يكبار به خانة شما بيايد و براي شام عاشقانه تان به آرامي پيانو بنوازد .

2

 براي يك عصر خاطره انگيز ، اتومبيل گرانقيمتي اجاره كنيد ، سپس لباس بپوشيد و با هم به گردش برويد ... اما نبايد در جايي توقف داشته باشيد و حتماً

بايد چندساعتي در كنار هم رانندگي كنيد ، نوشيدني بنوشيد و مناظر اطراف را تماشا كنيد .

3

 يك روز خود ره به چشيدن طعم نوشيدني ها بگذرانيد ... در تك تك مغازه ها كمي نوشيدني بنوشيد ... اين نوع سرگرمي ها شما را مفتون خود كرده وبراي

سالهاي آتي مجذوب خود خواهد ساخت .

4

 در كنار هم تمامي شهرهاي كشورتان را از نزديك ببيند .



استراتژي هايي براي خلق ملاقاتهاي عاشقانه

1

 شما مي گوئيد كه فقط براي ملاقاتهاي عاشقانه وقت نداريد ؟ ... يكي از بزرگترين دزدهاي زمان تلويزيون است ... اين تجربه را آزمايش كنيد ... فقط براي

يكماه تلويزيون را كنار بگذاريد ، شرط مي بندم كه كمبود وقتتان از بين خواهد رفت ...

2

 عشق راست دستها بر عليه چپ دستها ...! كداميك شيوة شماست ؟ ... دسات دستها خلاق ، با احساس و نو آورند ، چپ دستها نيز منطقي ، جزيي

نگر و با افكاري سازماندهي شده هستند .

- راست دستها مي كوشند تا درخلق تجربيات ، حالات و خاطرات به خوبي عمل كنند . آنها عاشق ديدن فيلمهاي عاشقانه در سينما ، صرف يك شام عاشقانه

و نوشتن يادشتهاي عاشقانه هستند .

- چپ دستها مي كوشند تا دربرنامه ريزي ، طراحي و ساماندهي خوب عمل كنند . آنان مهمانيهاي باشكوهي بر پا مي كنند ، هرگز روز سالگرد ازدواج را به

دست فراموشي نمي سپارند و پيش از فرا رسيدن هر مناسبتي هدية آنرا تهيه مي نمايند

|+| نوشته شده توسط آرمان در شنبه 9 شهریور1387  |
 معنی عشق

 

عاشقانه

عشق يعني
 
 عشق يعني يك سلام و يك درود

 عشق يعني درد و محنت در درون

 عشق يعني يك تبلور يك سرود

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني يك شقايق غرق خون

 عشق يعني زاهد اما بت پرست

 عشق يعني همچو من شيدا شدن

 عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

 عشق يعني بيستون كندن بدست

 عشق يعني آب بر آذر زدن

 عشق يعني چون محمد پا به راه

 عشق يعني عالمي راز و نياز

 عشق يعني با پرستو پرزدن

 عشق يعني رسم دل بر هم زدن

 عشق يعني يك تيمم يك نماز

 عشق يعني سر به دار آويختن

 عشق يعني اشك حسرت ريختن

 عشق يعني شب نخفتن تا سحر

 عشق يعني سجده ها با چشم تر

 عشق يعني مستي و ديوانگى

 عشق يعني خون لاله بر چمن

 عشق يعني شعله بر خرمن زدن

عشق يعني آتشي افروخته

 عشق يعني با گلي گفتن سخن

 عشق يعني معني رنگين كمان

 عشق يعني شاعري دلسوخته

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني سوز ني آه شبان

 عشق يعني لحظه هاي التهاب

 عشق يعني لحطه هاي ناب ناب

 عشق يعني ديده بر در دوختن

 عشق يعني در فراقش سوختن

 عشق يعني انتظار و انتظار

 عشق يعني هر چه بيني عكس يار

 عشق يعني سوختن يا ساختن

 عشق يعني زندگي را باختن

 عشق يعني در جهان رسوا شدن

 عشق يعني مست و بي پروا شدن

                                                عشق يعني با جهان بيگانگى

 

|+| نوشته شده توسط آرمان در شنبه 9 شهریور1387  |
 تکامل عشق

                                                   مراحل تکامل عشق
 

عشـق مـيـان دو فـرد طــي چنـــدين مرحله متفاوت تكامل مي يـابد كه به مـنـظور بــقاي عشق هر كدام ازاين مراحل اهميت خاص خود را دارا ميباشد اين مراحل شامل:

مجذوب شدن، دلربايي، هوس (اشتياق مفرط)، صميميت و تعهد است:

1- مرحله مجذوب شدن
واكنــش مـثـبـت نسـبت به يك شخص است كه خود به دو مرحله تقسيم بندي ميگردد:

* مجذوب شدن فيزيكي :
هنگامــي روي مــــي دهد كه جـسم شمـا نــــسبت به يك شخص از خود واكنش نشان ميدهد. واكنشهايي همچون: افزايش ضربان قلب، افزايش درجه حرارت بدن، تعريق كف دستها و دلهرگي. اين مرحله سطحي ترين و ابتدايي ترين مرحله عشق ميباشد اما در عين حال يكي از قدرتمند ترين عوامل است.

* مجذوب شدن عاطفي :
هنگامي كه اوضاع و احوال مساعد و مطلوب باشد شكل ميگيرد. پس از آنكه شما از لحاظ فيزيكي مجذوب شخصي گرديد سپس باب گفتگو را با وي خواهيد گشود و اگر متوجه شديد كه اشتراكاتي با يكديگر دارا ميباشيد از قبيل سرگرميها، طرز تفكر، ايدئولوژي، شغل، تحصيلات، علايق و ديگر زمينه هاي مشترك سپس از لحاظ احساسي مجذوب يكديگر خواهيد گشت.

همچنين مجذوب شدن از لحاظ عاطفي حتي ميتواند در فقدان مجذوب شدن از لحاظ فيزيكي نيز به وقوع بپيوندد. در اين صورت پيوند و رابطه مستحكم تري ممكن است ميان دو فرد ملاقات كننده پديد آيد. زيرا پيشداوريها و پيش فرضهاي مبتني بر ظاهر فيزيكي ديگر وجود نخواهند داشت.

2-دلربايي
در اصل به عمل تلاش براي تاثيرگذاري و جلب توجه و نظر فردي ديگر توسط توجه متقابل و اهداي هدايا و غيره اطلاق ميگردد. دلربايي نيز دو قسم است:

دلربايي خودخواهانه و دلربايي غير خودخواهانه و با خلوص نيت.
* دلربايي خود خواهانه :*
هنگامي روي ميدهد كه شما اقدام به اعمال رمانتيك ميزنيد صرفا بمنظور منفعت شخصيي خودتان. مانند هديه دادن براي تحت تاثير قرار دادن شريك خود. در واقع شما دلربايي را بعنوان يك آلت و به عنوان معامله بكار ميبريد.

* دلربايي خالصانه : * هنگامي روي ميدهد كه شما تنها براي دلخوشي و لذت شريكتان دست به اعمال رمانتيك ميزنيد. شما نيز تنها از خوشحالي و لذت شريك خود ابراز خوشنودي ميكنيد.

دلربايي (و يا عشق) خودخواهانه خيلي زود به سردي گراييده و زايل ميگردد. اما دلربايي ( و يا عشق) عاري از هر گونه خودخواهي تداوم خواهد يافت. از آنجايي كه دلربايي و رمانتيك بودن يك عمل ميباشد بسياري از افراد كه مدت زيادي را با يكديگر گذرانده اند آن را به دست فراموشي ميسپارند اما با تلاش آگاهانه قادر خواهند بود شعله هاي آن را مجددا افروخته سازند.

3- مرحله هوس-اشتياق مفرط
آرزوي داشتن فردي، تا آن حد كه جدايي از آن فرد غير ممكن ميگردد. اين هنگامي است كه رابطه احساسي مبدل به رابطه فيزيكي ميگردد. اين مرحله بسيار حائز اهميت است. اين مرحله لحظه اي است كه رابطه به يك دو راهي منشعب ميگردد كه دو فرد ميبايد يكي از آن دو راه را براي ادامه مسير برگزينند: يك راه كه به تباهي مي انجامد و مسير ديگر كه به مرحله والاتر منتهي ميگردد.

4- مرحله صميميت
به يك ارتباط تنگاتنگ و بسيار نزديك اطلاق ميگردد. دو فرد افكار، عقايد، احساسات و روياهايشان را با يكديگر قسمت ميكنند. در يك صميمت حقيقي چيزي براي پنهان ساختن از يكديگر وجود نخواهد داشت. صميميت يك پديده ناگهاني نبوده بلكه يك روند تدريجي و پيشرونده ميباشد كه هيچگاه متوقف نميگردد. هرگاه صميميت در يك رابطه وجود نداشته باشد ممكن است آن رابطه براي مدتي دوام بياورد اما هميشگي نخواهد بود.

5- مرحله تعهد
به التزام براي صادق و وفادار ماندن به همسر خود در سراسر سختيها و خوشيهاي زندگي اطلاق ميگردد. اگر شما قادر بوده ايد تا اين مرحله از عشق پيشروي كنيد پس چرا ميخواهيد به همه چيز پشت پا بزنيد؟ به يكديگر گوش دهيد، با يكديگر سازش كنيد و به خاطر داشته باشيد كه براي دستيابي به اين مرحله و موفقيت مسير دشواري را پيموده ايد. بنابراين قدر جايگاه خود را بدانيد.

 

|+| نوشته شده توسط آرمان در شنبه 9 شهریور1387  |
 طالع بيني ازدواج زنان شهریور

                                        طالع بيني ازدواج زن متولد شهريور ماه
 
زن متولد شهريور ماه بسيار احساساتي، بي ريا و تزوير خوش قلب، خواستار عشق حقيقي و وفادار به همسر و خانواده است.گفته شد كه اسم صورت فلكي اين ماه « باكره » است و شما لابد با توجه به مفهوم اين كلمه تصور مي كنيد كه زن متولد شهريور موجودي است چشم و گوش بسته، آرام و پاك و منزه مثل يك دانه برف، در حالي كه هيچ بعيد نيست كه سخت در اشتباه باشيد. به هر صورت بهتر است تا اين قسمت را تمام و كمال نخوانده ايد، درباره او قضاوت نكنيد،‌خوبي ها و بدي ها او برايتان روشن خواهد شد و بعد ببينيد كه چطور آدمي است.درباره اين موجود پرشور رك و راست خيلي چيزها وجود دارد كه شما بايد بدانيد.

او از جمله كساني است كه ممكن است عيب داشته باشد، اما به طور حتم غل و قش در كارش نيست. اگر بگوييم كه زن متولد شهريور ماه ذاتا با شرم و حيا است، حقيقت محض را گفته ايم و در اين مورد جاي كوچكترين شك و ترديدي نيست. محال است وي را در يك سو مسخره و يا در رل يك دلقك ببينيد. با وجود اين، او يك زن است، مجهز به تمام حربه هاي زنانه، ثبات قدم در شادي آفريني، در مواقعي كه آن را لازم تشخيص بدهيد و در يك چنين مواقعي هر چند سنگ هم كه بر سر راهش انداخته بشود، نه از ادامه كار خود باز مي ماند و نه اينكه ضعف از چشم هايش جاري مي گردد.

اگر در جايي خوانديد كه يك زن متولد شهريور قانون شكني كرده است، مطمئن باشيد كه داريد عوضي مي خوانيد. او ذاتا از يك چنين رفتاري بيزار است و اين وفاداري نسبت به قانون را در مورد قانون عشق نيز حفظ مي كند، البته عشق حقيقي، زيرا او به انواع عشق هاي ديگر اصلا علاقه اي ندارد. اگر زن متولد شهريور مشاهده كند كه عشق وي حقيقي نيست، در قطع آن كوچكترين دودلي و ترديدي به خود راه نمي دهد و به هنگام اجراي تصميم خود كوچكترين دودلي و ترديدي به خود راه نمي دهد و به هنگام اجراي تصميم خود كوچكترين هيجاني از وي مشاهده نمي شود. او همان قدر كه از به هم زدن كانون خانوادگي خود تنفر دارد،‌از ريا كاري و دغلبازي در عشق خود بيزار است.وقتي او عشق را به عنوان يك عشق حقيقي قبول كرد، صداقت ذاتي اش موجب مي گردد كه عميقا و از جان و دل خود را وقف آن بكند و به اين دليل به هيچ كس و به هيچ چيز اجازه نمي دهد كه اين خلوص ملكوتي را خدشه دار سازد. او تنها زني است كه در آن واحد هم احساساتي و هم اهل عمل است.

عشق زن متولد شهريور از آنچنان گرمي و خلوصي برخوردار است كه بدون شك مورد رشك و حسد ديگران قرار مي گيرد، اما اين گرمي و مخصوصا حصول اطمينان از خلوص آن ممكن است مدتي وقت بگيرد. اين درست است كه عشق، چه از نظر جنبه هاي احساسي و چه از نظر جنبه هاي جسماني، براي يك زنه متولد شهريور چنان مهم به نظر نمي رسد و در او نوعي صبر و تحمل بي پايان نسبت به ابراز آن مشاهده مي گردد، اما هستند تعدادي زيادي از مرداني هم كه معتقدند در امور احساسي و عشقي بايد خيلي آهسته و رمانتيك قدم برداشت و پيش رفت
 
 

|+| نوشته شده توسط آرمان در شنبه 9 شهریور1387  |
 
 
بالا